تبلیغات
آذربایجان - استاد شیدا
آذربایجان
تاریخ ، فرهنگ، ادبیات ، دیدنیها، افسانه ها، زبان و مشاهیر آذربایجان (یاشاسین آذربایجان)

2011


مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1 آبان 1390
           
استاد یحیی شیدا در سال ۱۳۰۳ هجری شمسی در تبریز دیده به جهان گشود، پدرش مرحوم حسن یوزباشی چرندابی از مجاهدان مشروطه و از محله چرنداب تبریز بود.
وی از سال ۱۳۲۷ همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و در نخستین قدم در روزنامه «آذر مرد» به عنوان سردبیر مشغول به کار شد.استاد شیدا، مدتی در مدرسه طالبیه تبریز رشته علوم دینی را تحصیل کرد و به زبان‌های آلمانی، عربی، ترکی و فارسی آشنایی کامل داشت.وی عضو انجمن نویسندگان باکو و دارای دکترای افتخاری ادبیات از این مرکز دانشگاهی بود.از آثار و تالیفات وی می‌توان فرآورده‌ها، در زوایای تاریخ نثر، تلواسه‌ها، قصاید، غزلیات، پسرخان، دریای متلاطم، جنایات زن یا شاهکارهای طبیعت ، ادبیات اوجاغی در سه جلد، اودلار وطنی، اودلی سوزلر، اون جزوه و بی ریانین اوره ک سوزلری اشاره کرد.
                                                 
                                   گفت و گویی با مرحوم استاد شیدا
                                  ناگفته های شیدا از زندان، شهریار، آرش و آذرمرد

در گفت و گویی که نوروز امسال با استاد یحیی شیدا انجام شده بود، این استاد مسلم شعر و ادب از دوران زندان، رفاقت با استاد شهریار و آرش آزاد و روزنامه آذرمرد ناگفته هایی را بیان کرد که خواندن این مصاحبه خالی از لطف نیست.

***

اشاره: هنوز سرزنده و بشاش است. متولد سال 1304 در تبریز و با آمدن نوروز 90 هشتاد وششمین بهار عمر خود را نیز تجربه خواهد کرد. سخن از استاد بزرگ نظم و نثر آذربایجان و ایران، شاعر توانا، روزنامه نگار بزرگ نترس و محقق نستوه، استاد یحیی شیدا می باشد. آذربایجانی ها شیدای مقالات او در سال های نه چندان دور بودند و سروده هایش نیز هم چنان ورد زبان آنان است. او تاریخ زنده وقایع 60 سال گذشته این مرز و بوم است و خاطرات و ناگفته های بسیاری از این سال های طوفانی و عبرت آموز در سینه دارد. هم چنان  مشغول تحقیق و مطالعه است. در 85 سالگی نیز خستگی نمی شناسد . بسیاری از شاعران و نویسندگان آذربایجانی سال ها در پای درس او نشستند و او دست آنان را گرفت. متواضع است و غرور در او راه ندارد. به روزنامه امین لطف پدرانه ای ابراز می دارد. با او بیش از یک ساعت به گفتگو نشستیم. ای کاش این یک ساعت ها باز هم تکرار شود. صحبت با بزرگان ادب و هنر، به انسان بزرگی می آموزد و ما امیدواریم بتوانیم از شیدا راه و روش او را بیاموزیم. 

           

                         تندیس استاد یحیی شیدا/ کار استاد مجسمه ساز داود مستوفی

واقعا از سر خلوص و ارادت از این که وقت گرانبهای خود را به ما اختصاص دادید، سپاسگذاریم. استاد برای این که نسل جدید و جوان بیشتر با شما آشنا شوند، لطفا از آغازین روزهای شروع روزنامه نگاری خود برای ما صحبت کنید.

من از سال 1327 روزنامه نگاری را شروع کردم. روزنامه های مختلف کار کرده ام و همیشه نیز به عنوان سردبیر در آن روزنامه ها مشغول بوده ام. مقالاتی که نوشته ام یا تاریخی بوده است، یا اجتماعی. از سال 1319 نیز سرودن شعر را آغاز کرده ام. در این سال های طولانی انجمن های ادبی فراوانی را به عنوان دبیر و سرپرست اداره کرده ام و شاگردان مبرزی را نیز تربیت کرده ام که هر کدام الان صاحب نظر و استاد هستند. یک زمانی نیز در اداره رادیو تبریز به عنوان نویسنده مشغول کار شدم و هر روز برای برنامه «آخشام گوروشی» مطلب می نوشتم. کتاب هایی که تا کنون از من منتشر شده است، نزدیک به 17 جلد است و در این کتاب ها  سعی کرده ام به زبان مادری ام اعتنا و توجه بیشتری کنم.

می توانید نام روزنامه هایی را که در آن کار کرده اید، ذکر کنید.

آذرمرد، چکاو، اخبار روز، مهد آزادی، در این روزنامه ها به صورت مستقل کار کرده ام و برای روزنامه ها در سطح ملی نیز مقالاتی می نوشتم. به هیچ کدام از مکتب های سیاسی گرایش نداشته ام مگر جبهه ملی و در این زمینه و به خاطر طرفداری از مصدق زندانی شده و فشارها کشیده ام. چند بار هم فراری شده و پنهانی زندگی کرده ام.


درباره زندانی شدن خود توضیحاتی دهید.
یک بار در سال 1326 به اتهام این که مقالات ترکی می نوشتم زندانی شدم و در سال 1333 به اتهام طرفداری از مصدق و ضد شاه بودن دستگیر شدم. در آن زمان زندان فعلی تبریز وجود نداشت و زندان در اداره صائب جنب گذرنامه فعلی بود. به ما می گفتند « دم های مصدق» هستید. حالا هم حاضر هستم به خاطر مصدق زندانی شوم.

 بهترین روزنامه رژیم گذشته در آذربایجان کدام روزنامه بود؟

«آذر مرد» بهترین روزنامه بود. مصدق، محمد اشرف گنجه ای مدیر این روزنامه را با عبارت «فرزند عزیزم» خطاب می کرد. او از جمله مبارزان سرشناس بود. محمد مسعود مدیر مسوول روزنامه «مرد امروز» هم از نویسندگان این روزنامه بود که با امضای مستعار «برلیان» در آن مقاله می نوشت. اشرف گنجه ای سخنران خوبی هم بود. قلم بسیار توانایی داشت و روزنامه اش خیلی معتبر بود. «آذرمرد» هر روز در چهار صفحه منتشر می شد.

 به غیر از «آذر مرد» چه روزنامه هایی در تبریز منتشر می شدند؟

شیدا: چکاو، اخبار روز و اختر شمال روزنامه هایی بودند که طرفدار جبهه ملی بودند و روزنامه نگاران هوادار دکتر مصدق در این روزنامه ها علیه شاه مطلب می نوشتند. من هم همیشه در این روزنامه ها مقاله می نوشتم. روزنامه آذرآبادگان به مدیریت «محمد دیهیم» و پیام آذربایجان به مدیریت «محمد علی علامی» طرفدار حکومت شاه بودند. دیهیم رئیس جمعیت فداکاران آذربایجان بود. خواننده آذرمرد بیشتر از همه ی روزنامه ها بود، ده سال به طور مداوم منتشر شد.

تیراژ روزنامه آذرمرد چقدر بود؟

خیلی کم بود. پنج هزار نسخه در روز منتشر می شد. بقیه روزنامه ها تیراژشان 200 الی 300 نسخه بودند.

 از آذر مرد چقدر حقوق می گرفتید؟

 ماهیانه 75 تومان که در آن زمان پول خوبی بود و هر ماه پنج تومان نیز پس انداز می کردیم.

 پس از این که آذرمرد تعطیل شد، چه کار کردید؟

 پس از کودتا شاه دستور داد که در هر استان فقط یک روزنامه منتشر شود. تمام روزنامه ها در تبریز تعطیل و کارکنان آنجا بازخرید شدند. فقط روزنامه آذرآبادگان که طرفدار شاه بود، منتشر می شد. من هم به رادیو تبریز رفتم و در آن جا مقالات ادبی می نوشتم.

 فرق روزنامه نگاری امروز با زمان های گذشته چیست؟

در حال حاضر سرعت خیلی زیاد است، در آن زمان کار کردن با حروف سربی خیلی سخت بود. اما الان در عرض یک ساعت، سه چهار صفحه روزنامه آماده می شود.

 از لحاظ نوشتاری چه تفاوتی با گذشته وجود دارد؟

 من حقیقتا شرایط فعلی روزنامه نگاری از لحاظ محتوا و سطح نوشتاری را نمی پسندم. مطالب قبلی ها و گذشته ها بهتر بود. این نظر من است. آن زمان مقالات بسیار خوبی نوشته می شد. حتی مطالب بسیار غامض فلسفی. من خیلی از این مقالات خوشم می آمد. مقالات تاریخی، تحلیلی و انتقادی عالی می نوشتند. در حال حاضر تنها چیزی که به ادبیات و روزنامه نگاری ما اضافه شده است، ادبیات جنگ است که توانسته است یک شاخه ای به ادبیات اضافه کند که جوانان نیز به آن ژانر علاقه زیادی دارند.

 استعداد روزنامه نگاران جوان را چگونه ارزیابی می کنید؟

جوانان چه در گذشته و چه در حال از شور و نشاط و قدر ت برخوردار هستند، از هر لحاظ. منتهی باید دست این جوانان را بگیریم. ولی متاسفانه به ندرت دیده می شود که کسی دست این ها را گرفته و راهنمایی کند. بلکه پیران را وارد میدان می کنند و جوانان بیکار می مانند.

بهترین روزنامه نگاران در زمان رژِیم گذشته چه کسانی بودند؟

در آن زمان چون احزاب مختلف وجود داشتند و روزنامه نگاران نیز هر کدام از یکی از احزاب طرفداری می کردند، در نتیجه هر یک از زاویه ای به مسائل نگاه می کردند. نمی توان مقایسه دقیقی میان روزنامه نگاران کرد.

 شما سبک کار کدام یک از روزنامه نگاران را می پسندید؟

علی دشتی، دهخدا، اعتصام الملک (پدر پروین اعتصامی)، خلیلی(مدیر روزنامه اقدام) چون همه آن ها خیلی با سواد بودند. مخصوصا خلیلی که شاهنامه فردوسی را کلا به عربی به نظم درآورده بود و من چون عربی ام خیلی خوب بود از این شخص خیلی خوشم می آمد.

از روزنامه های جدید چطور؟

 هیچ کدام، چون خروجی چندانی ندارند و بر آگاهی مخاطب نمی افزایند.

 تاثیر گذارترین روزنامه ها در سال های اخیر به نظر شما کدام ها بودند؟

به نظرم چیزی نمی آید. چون دیگر در این سال ها روزنامه نمی خوانم. بلکه به تحقیقات و نوشتن کتاب مشغول هستم و حال و حوصله چندانی برای مطالعه روزنامه ندارم. کتاب های تاریخی و فلسفی می خوانم. خاطرات رجال سیاسی را مطالعه می کنم و فقط در هفته یک صفحه برای روزنامه مهد آزادی صحیفه ترکی می نویسم.

در حال حاضر مشغول نگارش و تحقیق کدام کتاب هستید؟

 تا سال گذشته 17 جلد کتاب منتشر کرده بودم که آخرین آنها «ادبیات اوجاغی» در سه جلد به چاپ رسید. تا یک ماه دیگر سه جلد از کتاب جدیدم که تحقیق در احوال « ملا جواد مذنب» است، منتشر خواهد شد. همچنین گزیده ای از اشعار دیوان ترکی ام هم تا یک ماه آینده به بازار خواهد آمد.

یادتان هست تا به حال چند هزار بیت سروده اید؟

 تقریبا 15 هزار بیت فارسی و 20 هزار بیت ترکی.

 به کدام شاعر علاقه بیشتری دارید؟

همه شاعران بزرگ ایران را دوست دارم. ولی بیشتر اشعار سعدی ورد زبانم است. اخلاقیات سعدی چیز دیگری است.

در سال 89، دو نفر از دوستان شما و نام آوران ادبیات آذربایجان استاد حمید آش آزاد و صابر ایرانی (یالقیز) از دنیا رفتند. از این دو نفر برای ما بگویید.

من خودم در سال های گذشته خیلی خوشحال بودم که علی رغم اندک بودن طنز نویسان بزرگ در ادبیات ایران، اینها (آرش و یالقیز) به میدان آمدند. بسیار هم خوب می نوشتند و می سرودند و ادبیات ما را باور کردند. ولی مایه تاسف است که مشیت الهی بر این امر مقرر شد که آرش از یک طرف دیگر، سخامهر هم چنین، در سال های قبل در تهران عمران صلاحی، در کرج ساپلاق از این دنیا رحلت کنند. تقریبا جای این ها خالی است، مگر این که جوانان بتوانند به میدان بیایند. واقعا فوت این عزیزان لطمه ای برای ادبیات ما بود و شاخه ای از ادبیات ایران بریده شد و حیف شد...

 همان گونه که مستحضر هستید، استاد حمید آرش آزاد سالیان سال در روزنامه امین مطالب خود را به نگارش در می آورد . چه خاطره ای از ایشان دارید؟

آرش را من بزرگ کرده بودم. به روزنامه می آمد و من اشعارش را چاپ می کردم. نه تنها اشعار او بلکه مطالب سایر حوانان را چاپ می کردم و آنها را به ادامه کار تشویق می کردم. اگر از صد جوان نویسنده وشاعر سوال کنید، 80 نفر آن ها می گویند که من مشوق آنها بودم. دوست داشتم آنها ترقی کنند و از هر کمک و راهنمایی به آنها مضایقه نمی کردم.

 درباره نوروز چه نظری دارید؟

عید نوروز یکی از آن سنت های قدیمی است که به یکصد، دویست سال اخیر مربوط نیست، بلکه سابقه آن به یک هزار دو هزار سال پیش باز می گردد. نوروز به دلیل آن که هر چیزی در آن تازه می شود، خیلی زیباست. خاک، آدم، خانه، درخت تازه می شود. فصل رویش است. در بیشتر کشورهای شرقی و آسیایی این مراسم برگزار می شود منتهی با تفاوت هایی. نوروز و آداب و رسوم آن از جمله چهارشنبه سوری جزو بقایای ملی ما است.

اولین عیدی که گرفته اید یادتان هست؟

 من 85 سالم است، از کجا یادم بماند!

عیدی هم می دهید؟

 بله، من شش تا نوه دارم که به هرکدام از آنها یکصدهزار تومان عیدی می دهم.

 چه توصیه ای به روزنامه نگاران جوان دارید؟

 فقط باید بخوانند و مطالعه کنند.هر چیزی که به دستشان می رسد، بخوانند، خودش هم از یک کانال واحد و خاص نباشد. حتی آثار متوسط را هم بخوانند. یک روزنامه نگار و محقق هیچ کاری نباید جز مطالعه داشته باشد. هر روز چند ساعت را برای مطالعه اختصاص بدهند. اگر نخوانند به هیچ جایی نمی رسند. اگر انسان اندوخته ای نداشته باشد، نمی تواند پر و بال بگیرد. با سواد کم نمی توان روزنامه نگار شد. هم چنین باید هم به فارسی تسلط داشته باشد و هم به ترکی و عربی. اگر نویسنده عربی یا ترکی نداند، نویسنده خوبی نخواهد شد. حتی اگر به یکی از زبان های خارجی هم مسلط باشد جهان شمولی اش بیشتر می شود.

شما خودتان چه اندازه مطالعه می کنید؟

 من در روزگار جوانی هر روز شش ساعت مطالعه می کردم. ولی الان چون به کار تحقیقاتی مشغول هستم، هر وقت لازم شد مطالعه می کنم. زیاد می نویسم.

حدس می زنید تا کنون چه تعداد مقاله از شما منتشر شده است؟

 نمی دانم، خیلی سخت است. به ویژه در زمان مصدق که هر روز سر مقاله چندین روزنامه  را من می نوشتم.

به نظر شما عامل شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت چه بود؟

مصدق یک فرد ملی بود و ملی زیست. الان نیز خوشبختانه در صدا و سیما به دیده احترام به او می نکرند. او به انگلیسی ها تعظیم نکرد، اگر به آنان باج  می داد، همه چیز را در اختیار او می گذاشتند. او واقعا یک ملی گرا بود. حتی وقتی به دیوان لاهه هم رفت، اجازه نداد از پول بیت المال برای دادگاه هزینه کنند. پول دادگاه را خودش پرداخت کرد. هیچ خیانتی نکرد. هیچ کس نمی تواند یک خیانت از او ثابت کند. در هر قرنی کمتر چنین شخصیت و شخصیت هایی پیدا می شود. این افراد نادر هستند. همانند امیر کبیر، قائم مقام، مصدق و امام خمینی (ره). به قول خیام: « به هر الفی الف قدی برآید.» یعنی در هر هزار سال یک الف قامت به میدان می آید. اینها توانسته اند به حکومت و رژیم تکانی بدهد و مسیر را عوض کنند. به همین خاطر قابل احترام هستند.

 استاد شهریار

گفتگویمان را با خاطرات شما از استاد شهریار به پایان برسانیم.

 متاسفانه در حال حاضر هر کس صحبت می کند ادعا می کند او با استاد شهریار زیسته است! بنا براین من خودم خجالت می کشم در این زمینه حرفی بزنم. اما من واقعا این آقایان را یک بار در کنار شهریار ندیده ام. من نمی گویم همیشه با شهریار بوده ام. اما خیلی با هم دوست بوده ایم . رفت و آمد زیادی داشتیم. اولین اشعار ترکی اش را من چاپ کردم. آدم خوبی بود. واقعا شاعر بود. از شاعران بسیار خوب بود. علاوه بر همه ی اینها او یک مسلمان و مومن واقعی هم بود.

گفت و گو از حسن سامع نصایح

منبع : نصر نیوز         

                                                                          

 

عکس



طبقه بندی: زبان و ادبیات آذربایجان،  مشاهیر آذربایجان، 
ارسال توسط naser razaghpour
مشاهیر آذربایجان
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما این وب در چه وضعیتی قرار دارد؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


مترجم سایت